0
گازرخان
 
خطی از تاریخ
 
 
جلد اول
 
 
 
نویسنده : دین الــله کـریــمی الـــموتـی
آغــاز تحقیــقات   .  .  .  .  .  .  .       1369  
 
 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
فـــهـرســـــت
پیش گفتار                   .................................................................................................
سخن ناشر                   ..................................................................................................
 
فصل اول :  کلیات آشنایی با گازرخان
 
موقعیت جغرافیایی و طبیعی ..............
گازرخان در تحولات فرهنگی اجتماعی ...
قدمت وتاریخ. .....................................................
موقعیت اجتماعی و دلائل شهرت .......
 
فصل دوم : فرهنگ وآداب و رسوم
 
ازدواج وآداب آن ............................
معماری وآداب خانه سازی .................
تولد بچه  مراسم سنت ختنه ........................
کشت و زرع و آداب آن   .................................
هنر و صنعت    .......................................................
عید نوروز (از چهاشنبه سوری تا سیزده بدر) ........
سرگرمی های سالم   ......................................
 
فصل سوم : زبان و گویش
مقدمه ای در باب زبان و گویش ...........
سروده های نویسنده به زبان گازرخان ..
تمثیلات وکنایه های ادبی  و   واژه ها ......
 
درپـایـان  :
پی گفتار نویسنده    .............................................
سرفصل جلد دوم ...................................................
منابع و ماخذ  ..........................................................
عکسهای رنگی ......................................................
 
 
 
بسم اله
پیش عرض
     «گازرخان خطی از تاریخ » در چند جلد ، محصول سالها تحقیق و تلاش مکرر در پیرامون فرهنگ ، آداب و رسوم ، خصایص ، پیدایش و قدمت روستای گازرخان به همراه یادآوری برخی از رویدادها و وقایع به یاد ماندنی این روستای پرآوازه است . که سعی شده حتی المقدور به زبان ساده و با ادبیات آسان ارائه گردد
    گازرخان از اسمش گرفته تا رسمش تماما دارای معانی و مفاهیمی ارزشمند است که اگر موفق شوم جوانان را به آن مفاهیم آشنا کنم . گامی مفید در حفظ و نگهداری آن همه آداب پسندیده برداشته ام و امید آن میرود، فرهنگ غنی گازرخان که بیشتر آن متاسفانه از یاد رفته احیاء گردد .
     همه گازرخان را با مردمی ذی شعور، متحد ، منسجم ، پهلوان ، سلحشور ، مهمان نواز ، بادرایت و صاحب فرهنگ می شناسند . کمرنگ شدن آن همه اصالت و خصایص منحصر به فرد گازرخان ، دور از شأن مردمش بوده و انصاف نیست مردم گازرخان ، این شهرت موروثی را سبک شمرده و فرهنگ خود را بی رمق کنند .
     این لیاقتها و اصالتها اغراق و گزافه گویی نویسنده ، به عنوان یک گازرخانی نیست ، که اهالی قلم بسیاری اعم از محققان ، مورخان ، جامعه شناسان و سیاحان در کتب و مقالات خود این خصایص زیبا را تحریر و تحسین کرده اند .
    اگرچه اکثر آن خصوصیات هنوز هم جزء ویژگیهای گازرخان هست ، لیکن جای نگرانی دارد اگر نتوان آنها را احیاء و حفظ کرد .
    تردیدی نیست که قدمت و تمدن هر سرزمینی مقدم بر امور دیگر است اما وقتی این تاریخ مفید و مورد افتخار خواهد بود که بشود از آنچه به عنوان میراث بر جای مانده به خوبی حفظ و نگه داری نموده و در امور زندگی ازآنها استفاده شود لذا لازم آمد که شناخت فرهنگ و تعریف آن را بر تاریخ ترجیح دهم و همین امر منجر شد که قبل از نوشتن تاریخ و وقایع ابتدا در حد توان در شناساندن فرهنگ و آداب و رسوم تلاش کنم پس در جلد حاضر ، فرهنگ گازرخان اصیل را موبه مو به همراه معانی و مفاهیم آن نوشته ام تا جوانان ، خودشان اصالت خود را با آنچه امروز عاریه گرفته اند به قیاس بگذارند و قضاوت کنند .
     جوانان باید بدانند ، سمپاشی فکری که اسلحه جدید برخی کوته فکر بی فرهنگ است فقط به جهت تخریب پیشگامان فرهنگ و اصالت ، در نیل به اهداف پلید خود انجام میگیرد که یقینا همفکری و همدوشی عموم با فعالان این عرصه را به نفع خود ندیده لذا با به تمسخر گرفتن حرکات خیر خواهانه و بستن اتهامات کاذب به خادمین قسم خورده روستا ،  راه اتحاد نیک اندیشان را ناهموار میکنند .
    واما درخصوص داستانهای واقعی که بیشتر آنها در جلد دوم چاپ می گردد ممکن است دوستان ، سن وسال حقیر را متناسب با  زمان آن وقایع ندیده و این سؤال پیش آید که منابع و مأخذ آنها چیست ؟ و از کجا آمده اند .؟
     لذا به جهت رفع هر گونه تردید و نقد احتمالی ، پیشنهاد میکنم تا ابتدا خصوصیات اخلاقی و علائق و سلائق را مد نظر داشته باشید وبدانید که برای هر انسان لازم است هر چه سینه به سینه و نسل به نسل روایت میشود ثبت و ضبط نماید که اگرغیر ازاین باشد رشته ارتباطی حال ازماضی گسسته میگردد.
    در دوران تحصیل من که به حدود بیست سال پیش باز میگردد همنشینانم اشخاصی چون مرحوم غفار . مرحوم شمس الله ، مرحوم ابراهیم ، مرحوم یحیی ، مرحوم فرخ الله . مرحوم ستار مرحوم نوروز و بسیاری دیگر از عزیزان بودند. که متأسفانه دیگر در بین ما نیستند. ( عکس 1تا 4)
    این اشخاص همان طور که در کتاب هم از آنها یاد شده از جمله زنان و مردان دوره قاجار یا پهلوی بوده اند. و به گزاف نیست اگر بگویم هرکدام از آنها دایره المعارفی ازتاریخ وفرهنگ بودند. چه شبها که به بهانه شب نشینی با ضبط صوت یا دفترچه یادداشت  تا پاسی از شب را با آنها سر کرده و چه روزها که به بهانه کمک  به آنها هم صحبتشان شده ام .  البته این به معنای دور بودن من از جوانان نبوده و نیست. همه آنها که مرا میشناسند از معاشرت و دوستی هایم نیز بی اطلاع نیستند  
 
به هر حال این کتاب در چند جلد را تقدیم میکنم به همه مردم خوب روستای گازرخان به ویژه آنان که دستی در امور فرهنگی دارند و تلاش میکنند تا  با فرهنگهای بی مفهوم عاریتی و تحمیلی مقابله کنند     .
 
                                                                                  اویس گازرخان
 
 
 
 
 
 
فصل اول؛
 
 
کـلیـــات
 
آشنایی با گازرخان
 
 
باب اول : موقعیت جغرافیایی و طبیعی
 
    روستای گازرخان در قسمت شمالی منطقه الموت شرقی ، تقریبا آخرین روستای استان قزوین از سمت شمال است . روستاهای خشکچال و توان، از شمال ، شترخان ولامان، از جنوب ، اندج  و کوچنان، از شمال غربی تا غرب و آتان ، کلایه ، و هنیز از شمال شرقی همسایه های مرزی گازرخان هستند.
همچنین مزارعی از روستاهای کافر کش ، کشکدشت و سفیددر با زمینهای سیاه پیل و حومه در جنوب شرقی و شرق به هم متصلند . خود قلعه حسن صباح و مزارع پشت قلعه از خرازرو  ، دمکی ، یخچال ، للکی چال ، ارکون و . . .   تا مرز آبادی آتان ، جزء مایملک گازرخان محسوب میگردد.  بنابراین نوشتن  " قلعه در شمال شرقی روستای گازرخان قرار دارد" (قلاع اسماعیلیه . دکتر ستوده ص 95 ) مردودست . زیرا قلعه از قبل از ورود اسماعیلیه در تملک همین روستا بوده و کوتوال آن سردار علوی مهدی نام داشته . (مراجعه شود به قدمت و تاریخ )
مسیرهای ارتباطی
  در قدیم  برای رفتن به گازرخان از جاده اکبر آباد استفاده می کردند به این گونه که از ابتدای منطقه طالقان و گذشتن از آشنستان به گردنه اکبرآباد رسیده وپس از عبور از گردنه و پشت سر گذاشتن فراز و نشیبهای طولانی به روستای شهرک و از کناره های رودخانه به روستای دزدکسر( شریف آباد ) میرسیدند وبه همین طریق روستاهای متعدد را تا شترخان در مسیر رودخانه پیموده و از آنجا از رودخانه جدا شده به سمت شمالی میرفتند تا به گازرخان برسند . البته در خیلی قدیمترها یعنی تا زمانی که گردنه اکبر آباد با احداث تونل افتتاح گردد هیچ راه مشخصی برای الموت از سمت جنوبی وجود نداشت رفت وآمد الموتیان بیشتر به سمت شمال و شهرهای شمالی صورت میگرفت .
  از گازرخان برای رفتن به شهر های شمالی راه های زیادی بود که دو خط مسیر از معروف ترین آنها هستند یکی گردنه سیالان که در زمستان به سبب نشست برف فراوان مسدود میشد و دیگری گردنه سلمبار (سلمباری رجه ) که به جهت کمتر بودن ارتفاع در بیشتر مواقع زمستان هم قابل استفاده بود .
    کسانی که از تهران ، ری ، اصفهان و ....  قصد الموت داشتند از کوههای طالقان و مسافران سمت جنوب و جنوب غربی هم از مسیر کوههای شمالی منجیل به الموت میرفتند پیترولی در کتابش ضمن ارائه مشاهدات خود ، جهت محکمتر کردن مطلب به استناد از کتب چند نویسنده من جمله هاجسن ، فریه استارک و . . .   مینویسد.  « در مسیر کشور قدرتمند الموت شهری به نام قزوین قرار دارد » و خود فریه استارک نیز در خصوص مسیر ارتباطی الموت به سبب دقت نظر و حساسیتی که به واقعیت دارد به خاطر اینکه بداند چرا ارسلان تاش با لشگر عظیمش قادر به فتح الموت نشد و در مسیر راه به چه موارد و موانعی برخورده لاجرم از همان مسیر حرکت قشون ، به الموت میاید و در سفر نامه اش ضمن تمجیدات فراوان از مردم الموت در ادب و مهمان نوازی، مسیر ارتباطی الموت را بسیار سخت و صعب العبور معرفی میکند .
     طبق نوشته های او و بسیاری از نویسنده ها ارسلان تاش ( سردار سپاه ملکشاه سلجوقی ) وقتی از سمت راه مرکزی موفق به عبور از دره الموت نمیشود،  برگشته و از مسیر آشنستان به گردنه اکبرآباد میرسد و بر ارتفاعات اکبرآباد و چاله  درمیدان وسیعی به نام چم اردو میزند اما با توجه به زمان فوق العاده ای که از دست داده به کمبود آذوقه دچار میشود. از شورای افسران  راه تهیه وتدارک آذوقه درخواست میکند و آنها ابراز میکنند که از قفا و آبادیهای پشت سرگذاشته، امکان تهیه آذوقه نیست واگر تمام قزوین و اطراف آن را بگردیم امید به حصول مایحتاج مکفی نیست لذا اگر آذوقه و تدارکات به قدر کافی لازم داریم تنها راه نجات ورود به بهدشت ( باغ دشت امروزی ) و دستیابی به دهات تحت پوشش الموت است زیرا الموت از هر نظر خوکفا و قدرتمند است .
     اگر چه در همان اردو توسط لشگر اسماعیلیان به فرماندهی علی کرمانی منهدم شده و از بین میروند اما این مطالب اولا بیانگر پیشینه قدرت بالا و توان اقتصادی الموت هست و دوما صعب العبور بودن منطقه و نداشتن راه مشخصی را نشان میدهد و همانطور که ذکر شد هرکس به طریقی خودرا به الموت میرساند.
     اما امروزه از ابتدای شرقی شهرستان قزوین جاده ای آسفالته به سمت گردنه احداث شده که میتوان براحتی پس از ورود به آن و گذشتن از پیچ و خم های گردنه به کمک پایگاههای اطلاع رسانی و تابلوهای راهنمایی به مقصد رسید  که البته از روستای شهرک به بعد تا گازرخان از لحاظ موقعیت مکانی چندان تفاوتی نکرده و تفاوت عمده آن رد شدن از داخل محل لامان به جای شتر خان است
  پس از شتر خان و ورود به لامان و صعود از جاده پر پیچ لامان به دشت بزرگی به نام گزادشت میریسیم  ، باغستانی بزرگ پوشیده از درختان گیلاس و آلبالو که بزرگترین جایگاه درآمد مردم گازرخان امروزی است . ( عکس   5  )
     در انتهای شمالی گزادشت به مقبرۀ سید بزرگوار امامزاده محمود میرسیم که مردم گازرخان در هنگام عبور از جاده به زیارت این حضرت نائل و قوت قلبی میگیرند و در فصل برداشت محصول این مکان جایگاه برگزاری نماز ،عبادت و همچنین پخش نذورات هست .
    در امتداد جاده و گذشتن از مقبره مذکور پل فلزی جدیدالاحداثی به نام حسن صبا بر روی دره بسیار زیبا و دیدنی گرماگلوست که اکنون تنها مسیر ارتباطی با روستا به وسیله وسائط نقلیه میباشد . گرماگلو و دشت سرسبز لاته که در واقع انتهای ریشه قلعه است ابتدای روستای گازرخان به حساب می آیند.     در گذشته یعنی قبل از اینکه پل مذکور باهمکاری جهاد سازندگی ساخته شود رفت و آمدها از دره گزدره انتهای همین دره گرماگلو انجام میشد.به اینگونه که پس از گذشتن از گزادشت درست مقابل امام زاده جاده پرشیبی بود که مستقیم به عمق دره راه داشت و از آن میگذشت تا سوی دیگر دره به دشت سنگکان ، مکان قبرستان امروز و در نهایت از سمت جنوب شرقی روستا یعنی کمی پایین تر از راه امروزی وارد آبادی میشد . ( عکس   6  )
     درگزدره چشمه هایی با آب سرد گوارا وجود دارد که از مهمترین آنها گلزار چشمه در دامنه غربی دره وچشمه آبی در عمق دره را می توان نام برد در کنار گلزار چشمه دالانی حفر شده وجود دارد که نشانه های زندگی انسان قدیم در آن دیده شده . شکل دالان به گونه ای است که نشان میدهد اشخاصی به همراه چهار پایان خود در آن زندگی می کرده اند . ( در مستندات قدمت ج 2 )
 
 
جغرافیایی داخلی   ؛
     گازرخان از نظرجغرافیای داخلی به سه قسمت  دَه محله ، بـُن محله  و ،پشت محله   تقسیم می شود.  این قسمتها به وسیله یک جوی آب که از بالای روستا تا انتهای باغات محلی به صورت شاخه ای جاری است مشخص میگردد  اما از شمالغربی بن محله به طرف شمالغربی محل در حاشیه صخره ها قسمت دیگری اضافه شده که آنرا کش میگویند.
    تامدت ها پیش بین پشت محله و کش باغاتی وجود داشت که آنها را تمییز میکرد ،  اکنون اکثر آن باغات هم تبدیل به محل مسکونی شده .
بـُن محله  ( محله پائین )
  این قسمت از جنوبی ترین قسمت محل است و قدمت آن از پشت محله بیشتر میباشد.
 کمی بالاتر از میدان چنار ، روبروی منزل مرحوم صفدر احمدی شاخه ای از جوی آب اصلی جدا و  به سمت غربی عبور میکند که در انتها بعد از گذشتن از مقابل خانه مرحوم علی عمران گل علیپور به مزارع کَندِه میرسد و شاخه اصلی  جوی از حاشیه غرب میدان مستقیم به سمت جنوب کشیده شده که در نهایت از کنار حمام عمومی گذشته و به مزارع جیرجیر میرود آن قسمت از محل که در بین این دو شاخه  قرار میگیرد بن محله میباشد .
     بنابر تحقیقات محلی اکثر ساکنین این قسمت ازجمله اقوامی هستند که طی تغیرات اجباری و مهاجرتهای چند سویه به گازرخان آمده اند ولذا قدمت بن محله نباید از ششصد سال تجاوز کند .
دَه محله
   دَه در واقع همان دِه است در بخش تاریخ خواهید خواند که مکان یکی از دهات اولیه گازرخان همین قسمت بوده .
   چه از راه قدیمی و چه از راه جدید به هر حال ده محله قسمت ورودی روستاست که از ابتدای جنوب شرقی که کمی بالاتر از قبرستان امروزیست تا منتهی الیه شمال شرقی روستا را در برگرفته . مرز غربی این بخش همان شاخه اصی جوی مذکور و از شمال شاخه ای از آن است که در مقابل منزل احمد عظیمی کمی بالاتر از تقاطع قبلی جدا و پس از عبور از حیاط مرحومین رحمان و شجاع نجاری به سمت شرقی جاری میگردد
    البته در تحولات امروزی ساختمانهایی به قسمت شمالی این بخش در همان سمت شرق جوی اصلی اضافه شده که تا  باغ ملامحسن ، روبروی مرکز مخابرات امروز کشیده شده
پشت محله   (محله بالا )
  پشت محله ، همانطورکه از اسمش معلوم است بالاترین قسمت روستاست وتقریبا از کمی بالاتر از میدان تا منتهی الیه شمالی روستا را پشت محله می گویند از لحاظ لهجه ، تشابه مردم پشت محله به گیلک بیشتر از دسته های دیگر است و احتمال میرود شجره آنها به طبری و دیلمی برسد  شمالیترین خانه تا حدود 50 سال پیش کمی بایین تر از مخابرات بود  و کلیه ساختمانهای بالاتر از مدرسه قدیمی تقریبا  بعد از آن اضافه شده که البته  پس از زلزله سال 85 و دستور دولت در نوسازی خانه ها ،  گسترش به همۀ سمتها رخ داده و حتی بسیاری از باغات و زمینهای کشاورزی به مکان مسکونی تبدیل شده .(عکس غیاس
کش محله
    کش به زمینی شیب دار و سنگلاخی گفته می شود که بایر بوده و علفهای طبیعی  و پراکنده ای در آن می روید .
  زمین کش برای کشاورزی چندان مناسب نیست و زراعت در آن به سختی انجام می گیرد . به همین دلیل خانواده هایی از بن محله و ده محله و تعدادی هم از پشت محله به این قسمت کوچ نموده اند به همین دلیل در قسمت کش می توان ، مردم هر سه قسمت را دید .
     از شمال غربی بن محله یعنی جوی آب مزارع کنده تا منتهی الیه شمالغربی ساختمانهای سمت تلاپی متعلق به این بخش است.
   این بخش تقریباً کل  قسمت غربی میانی را در برگرفته .
   همه این قسمتها تشکیل دهنده یک روستا هستند و در واقع از لحاظ رگ و ریشه ارتباط زیادی با هم دارند البته در برخی از مسائل مثل آداب و معاشرت و رفتارهای اجتماعی وحتی در قسمتی از محاورات اندک تفاوتی در آنها دیده می شود که می توانید دلایل آن را در بخش مربوطه پیدا کنید . 
 
آب شرب و زراعت
      قبل از انقلاب اسلامی ایران آب نوشیدنی مصرفی از طریق چشمه های طبیعی تامین میشد قسمتی از مردم ده محله و بن محله بیشترین آب شرب خود را از چشمه ای که در ضلع غربی مسجد قرار داشت و نام آن " جیری چُـشمه یعنی چشمه پائین " بود تهیه میکردند این چشمه آب بسیار گوارا و خنکی داشت که تا حدود بیست سال پیش مورد استفاده بود ولی اکنون روی آن را پوشانده و آب آنرا به جهت استفاده برای حمام عمومی برده اند .
     چشمه دیگری که آن را  " کشی چشمه " میگویند در قسمت کش مسیر ارتباطی باغات و مزارع غربی روستا درست مقابل منزل مرحومین یدالله وعلی اکبرملایی قرار داشت که اکنون هم وجود دارد ومیتوان از چشمه استفاده کرد
     عاشق چـُشمه " یا چشمه عاشق که دلیل این نام در باب وقایع آمده است در پشت مدرسه قدیم ، مخابرات امروزی درست زیر باروی (دیوار حیات) مرحوم مختار سرابی قرار داشته و دارد این چشمه بیشتر جهت مصرف مردم پشت محله بود.
    وهمچنین چشمه سیدخونی در پای تپه های لیز مسیر راه روستای توان و چشمه های خزاسل و غنبرجله در شمالیترین نقطه ، چشمه چَنِسکلا در مزارع چنس کلا مسیر راه مزارع چپان در جنوبیترین نقطه ، چشمه های موجود در گزدره ( ذکر شده در راهها )،  چشمه نظرگاه در سمت جنوب غربی نزدیک مزارع کنده  ،  چشمه جیرچاک کنار مزارع جیرجیر و . . . 
از جمله منابع تامین آب شرب در حومه آبادی است که به دلیل دور بودن از محل خیلی مورد استفاده نبود
آبهای زراعی گازرخان
      بیشتر کشاورزی در گازرخان به صورت دیمی میباشد اما مزارع گزادشت ، باغات محل از سنگ کون تا نظرگاه و بیشتر زمینهای بخش شمالی به وسیله آب رودخانه که با برفابها و چشمه سارهای هودکون تغذیه میشود آبیاری میگردد .
     عمده آبی که امروز در کشاورزی گازرخان مورد استفاده است آبی است که چند سال پیش با کار و تلاش زیاد و همت عده ای از پیشکاران فداکار از رودخانه تارولات که از چشمه ها و برفابهای اُجر ، سیالان و ....  گرفته میشود ، به آبادی آورده شد (درفصل مشاهیر وهمچنین رویدادهای به یاد ماندنی در این خصوص مفصل بحث شده )   
 
باب دوم:  قدمت و تاریخ
     گذشته از آنچه سینه به سینه نقل شده و هر آنچه گفته یا شنیده ایم بسیاری از نویسندگان بزرگ در کتب خود در مورد گازرخان مطلبی نوشته اند و کتابهای زیادی نیز فقط در همین مورد منتشر شده.
   لیکن چون گفتنی های مربوط به قدمت و تاریخ گازرخان بسیار مفصل و دارای حساسیت زیاد میباشد فصلی گران در جلد دوم را بدان اختصاص داده و هر آنچه تاکنون در این خصوص نوشته شده به حد بضاعت در آن گرد آورده ام
اما کوتاه و مختصر اینکه؛
    براساس آنچه از برخی کتب  تاریخ برداشته میشود مرکز رشدونمو سلسله های تاریخ پیشدادیان در کوه ها و جنگل های دامنه البرز بوده . به قول کاظمی در تاریخ دیلمان « تاریخ استقلال سیاسی و اجتماعی ایران  قدیم بازندگی پر فراز و نشیب مردم گیل و دیلم آغاز و پیوند خورده » نویسنده مذکور همچنین در مورد زیستگاه اقوام ایران قدیم گفته « موطن اصلی آنها کوهستان های دامنه البرز بوده »
    مردم گیل ، دیلم ،کوهستان  و طبرستان به مرور زمان از هم جدا شده و کم کم هر کدام برای خود استقرار یافته اند از همان زمان که بخش عمده دیلم به الموت شهره شد دیگر کسی منطقه الموت را دیلم نگفته و در واقع از آن به بعد در هیچ کتاب تاریخی دره الموت را به نام دیگری ننوشته اند
    با توجه به مدارک ونشانه های به دست آمده در زمینهای مشرف بر قلعه که امروز هم آنرا دیلمونده (ده دیلمان) مینامند میتوان گفت مردمی از دیلم در آن قسمت سکونت داشته اند همچنین است اسب کلاچال ، ده محله امروز گازرخان ، خرازرو ، الـوبن ، نودر و . . . که به نظر میاید مردمی که امروز یکجا و متحد زندگی میکنند در آن زمان به صورت دهکده های کوچک طوایفی در حاشیه رود ها و چشمه ها ساکن بوده اند .که البته در کل منطقه الموت امروزی این طایفه زیستی وجود داشته و دارد . دهات و دهکده هایی پراکنده در این رشته کوه اگرچه کوچک و عمده فعالیت آنها کشاورزی و دامداری بوده اما مردمانی سلحشور و اهل رزم و جزم بوده و هستند در گزیده ای از تاریخ طبرستان آمده « مردانشان عموما قامت و اندامی رسا داشتند چشمانشان از فروغی خاص میدرخشید فروغی که مردانگی جسارت و تهور بی مانندشان را منعکس میکرد و هر بیننده ای را بی اختیار به زیر نفوذ میگرفت . رنگ چهره آنها مایل به سرخی بود و این سرخی و گلگونی از برکت هوای کوهستان و تلاش مداوم و جان فرسا بود و .... » کاظمی
    این مردمان سختکوش و توانمند همان اقوامی هستند که پیش از آمدن آریایی ها نیز در همین رشته کوه که آن زمان قارن نام داشته زندگی میکردند . پس از اتحاد قبایل آریایی یا شاید قبل از آن کورش سعی در تصرف این منطقه نموده اما به جهت صعب العبور بودن موفق نمیشود .
     نام قارن در کتاب فردوسی نیز چند بار مذکور است.
نیام از دل و خون دشمن کنید    زکشته زمین کوه قارن کنید
   دلیل بر اینکه کوه قارن همین سلسله کوه البرز میانی امروز یابه عبارتی این منطقه باشد گفته ارباب مسالک که به ذکر قول نجیب بکران در جهان نامه که به سال 605 هجری فراهم آمده بسنده میشود بدین قرار « جبال قارن کوهی بزرگ است میان طبرستان و ری و بسطام و دامغان » .کریمیان
    البته پیش از تحقیق و بررسی پژوهشگران همه گمان میکردند مازندران و البرز و دیگر اسامی مذکور در شاهنامه و دیگر کتب تاریخ همان اسامی و نامهای اماکن و محلات همنام امروزی است تاجایی که کرپرتر سفر نامه نویس به اشتباه در کتاب خود جلد اول صفحه 306 نوشته « طهران در سرزمین پست واقع است به نزدیکی دامنه کوههای البرز . . . .  » او قله های توچال و پیرامون را البرز نامیده در صورتی که پژوهشگران و محققان دیگر از جمله دکتر حسین کریمیان پس از پژوهش و تحقیق ، در کتاب خود نوشته که « مازندران والبرز در شاهنامه با مازندران و البرز امروز مغایرت دارند و البرز میانی امروز در کتاب شاهنامه به نام قارن قید گردیده »
    پس میتوان گفت سرزمین صعب العبور قارن که پیشدادیان در آن زندگی میکردند همین البرز میانی است که الموت هم از آنجمله محسوب میگردد .
    الموت امروزی یعنی همان سرزمین مقتدر مابین شرق گیلان تا شمال طالقان جایگاه آماردها و کادوسیان بوده و هرگز تحت تسلط و فرمانروایی هیچ حاکمی نبوده تا زمان نزول رحمت الهی که دین مبین اسلام میباشد .
    قبل از تصرف ایران توسط سپاه اسلام ، گردانهایی از کوهستانهای شمال ایران من جمله الموت در سپاه ساسانیان حضور داشته اند که پس از شکست ایران از سپاه پیامبر ، آنها اسلام آورده و مسلمان میشوند . در واقع همانها باعث مسلمان شدن مردم کوهستان میشوند زیرا به جهت عدم پذیرش حکومتی دیگر مردم ساکن در کوهستان ابتدا حاضر به قبول اسلام نمیشوند اما پس از برگشتن سربازان در داخل دهات و تبلیغ آنچه گذشته ، مردم کم کم دین اسلام را میپذیرند . این خاصیت مردمان نیکو مرام است که به سادگی تعهدی را نپذیرند زیرا آنها که به آسانی میپذیرند به آسانی هم خیانت میکنند . و گزاف نیست که بگویم دلیل ایمان و تقوای امروز مردم الموت همان نیکو مرامی آنهاست آنها پس از قبول اسلام کم و بیش در اکثر جنگهای صدر اسلام شرکت داشته و جانفشانی های زیادی کرده اند . بعد ها نیز در سپاه های گوناگون خون خواهان اما حسین (ع) شرکت کرده و حتی پس از قیام مختار به زید پسر امام سجاد میپیوندند که اکثر آنها وقتی دلیل قیام وی را به نفع اسلام ندیده به خصوص به علت عدم تائید امامت ( امام سجاد قیام زید را تایید نمیکند ) وی را ترک می کنند و باقیمانده آنها هم بعد ازکشته شدن زید به الموت که آن زمان به بلدالجبال (سرزمین کوهستان) معروف بود بر میگردند . همین مردم کوهستان با آن خصائص مذکورباعث ایجاد مامنی شدند تا سادات علوی که از دست خلفای ستمکار عباسی در امان نبودند بتوانند در این رشته کوه ساکن شوند .
   الموت در طول تاریخ دشواری های متعدد و دگرگونی های بیشماری را شاهد بوده امابا توجه به اینکه هراز گاهی به لحاظ سیاسی مجبور به هم عهدی با حاکمانی دیگر هم بوده اند . هرگز حاکمان داخلی به مردم ستم نمیکرده و در هیچ کتاب تاریخی هیچ حاکم الموت را ستمکارمعرفی نکرده اند . ( البته تا دوره قاجاریه بود که بعد ازآن دوره فلاکت الموت و نزول پرسرعت همه داشته ها بوده تا پیروزی انقلاب اسلامی  )
تاریخ قلعه
  در سال246 یکی ازبزرگان به نام حسن بن زیدبه هنگام شکار،عقابهایی راروی این صخره بزرگ میبیند و صخره را آل آموت(جاذب وپرورنده عقاب) خطاب میکند.
     آل که امروز مردم گازرخان آنرا دال میگویند همان عقاب طلایی مایل به قهوه ایست و آموت مخفف آموخت یعنی پرورش دهنده . پس دستور ساخت قلعه بر روی صخره آل آموت را توسط همان آبادیهای کوچک صادر میکند.
     به قول حمد الله مستوفی هم قلعه الموت درسنه دویست و چهل و شش در عهد المتوکل خلیفه عباسی به دست الداعی الی الحق حسن بن زید الباقری بنا شده است .( نزهه القلوب صفحه 61 ) ، در تاریخ گزیده نیز عین همین مطلب را ذکر کرده است .( تاریخ گزیده صفحه 528 ) عطا ملک جوینی که هنگام تخریب الموت توسط مغول حاضر بوده و آخرین کس و تنها مورخی است که نوشته های حسن صباح را مطالعه و کتابخانه قلعه الموت را دیده میگوید « و در اثنای مطالعات تاریخ جیل و دیلم را که ارجستان ( _ آل جستان ) گفتندی یکی از ایشان در سنه ست و اربعین و مأ تین ، برین کوه عمارتی آغاز کرد وسلوک دیلم را افتخار بدان بودست و شیعه اسماعیلیان را استظهار بدان .(جهانگشای جوینی ج 3 ص 270 و 271 )
     از تاریخ مذکور یعنی از زمانی که براین صخره عظیم الجثه قلعه بنا شد این قسمت از کوهستان به دره الموت معروف شد .
     مردم الموت تا سال 483 هنوز به طور کامل اسماعیلی نشده بودند که حسن بن صباح به قصد پایه ریزی یک قیام ملی مذهبی با اهدافی مشخص داعیانی (نمایندگان دینی یا مبلغ مذهبی ) به آبادیهای الموت من جمله اندج و گازرخان میفرستد و خود نیز در عقبه وارد میشود . اهداف او را اینگونه مطرح کرده اند :
1 - برکندن قدرتهای نافذ اعراب که روز به روز بر نفوذ خود در فرهنگ و تمدن ایران میافزودند.
2 - کوتاه کردن دست ترکان سلجوقی و مبارزه با قدرت آنها.
3 - گسترش زبان فارسی.
حسن صباح الموت را برای مرکز حکومت خود انتخاب میکند زیرا به سه ویژگی عمده آن واقف بود .
1 - نفوذ ناپذیری قلاع و استحکام دژ های منطقه الموت.
2 - دارا بودن مردم قدرتمند و سلحشور که وفا داری را بارها اثبات کرده بودند .
3 - بار ور بودن دره از هر لحاظ به خصوص کشاورزی و دامداری.
      پس از ورود حسن به الموت مردم زیادی به او می پیوندند .  تا شب چهارشنبه ششم رجب همان سال او را پنهانی به قلعه میبرند .  مدتی در قلعه در خفیه به سر می برد و خود را  دهخدا  مینامد .
      در آن زمان کوتوال (فرمانده و حاکم ) قلعه ، سردار علوی مهدی دیلمی بوده و او وقتی حسن را میشناسد که دیگر تمام ساکنین با او بیعت کرده بودند اما حسن صباح نه تنها اورا نمیکشد بلکه براتی (معادل چک امروز ) به مبلغ سه هزار دینار زر (در تاریخ گزیده هزار دینار سرخ) به حواله کرد رئیس  مظفر مستوفی ، حاکم گردکوه و دامغان به او داده و اورا از قلعه بیرون میکند .
      این متن کامل برات حسن صباست  « رئیس م . ظ . حفظ الله سه هزار دینار بهای الموت به رساند . علی النبی المصطفی و الله السلام و حسبنا الله و نعم الوکیل »
    قلعه حدود 200 سال در اختیار اسماعیلیان به عنوان مقر اصلی حکومتشان استفاده میشد که مغولان به آن حمله نموده و متصرف شدند از آن به بعد هم تا دوره صفویان استفاده های گوناگونی از قلعه شده .
     اما بعد از دوره صفویه که از قلعه به عنوان زندان استفاده میکرد ، ظاهرا کسی با خود قلعه کاری نداشته در این مورد دکتر ستوده در قلاع اسماعیلیه نوشته ؛ « از این تاریخ ( سال 1006 ) به بعد خبری از قلعه الموت نداریم و وضع آن را از زمان افشاریه و زندیه و قاجاریه نمی دانیم . گویا از وقتی که الموت دیگر زندان صفویه نبود دیگر رو به خرابی گزاشت و روی آبادی را ندید .»
    اگرچه ظاهرا کسی با قلعه کاری نداشت اما در دورانهای مختلف توسط امرای طماع خصوصا دستنشانده های قجری به بهانه های مختلف دستی درآن برده اند
    تااینکه پایگاه میراث فرهنگی الموت در گازرخان مستقر شده و جهت کشف و ترمیم آن حفاری را آغاز کرده و اکنون با موفقیت روزافزون به کار خود ادامه میدهند  (جزئیات تاریخ گازرخان در جلد 2)
 
در مورد اسم گازرخان
     همانطور که ذکر شد کل منطقه الموت زمانی به اسم قارن معروف بوده که اسناد آن نیز قید گردید همچنین قبل از اینکه به آل آموت شهره شود به نام های بلدالجبال ، جبال ، کوهستان و منطقه کوهستان نوشته شده . این اسامی در کتب تاریخ طبرستان ، حکومت علویان و آل زیار و هم چنین در سرگذشت علویان  بسیار ذکر گردیده که حاکمان این منطقه در کتب مذکور به حاکم کوهستان ، سلطان کوهستان و ملک الجبال معروفند .
    اما پس از ساختن قلعه و شهرت آن همانطور که گفته شد کم کم منطقه و آبادیهای این قسمت رشته کوه به الموت معروف شد و تقریبا بعد ازآن در هیچ کتابی به جز نام الموت دیده نمیشود
   اما نام روستای اصلی الموت یعنی همین گازرخان و چگونگی تغییر آن از الموت به گازرخان
    واژه گازر یعنی رختشوری و واژه گازرگاه در لغتنامه به معنی محل رختشوری آمده به همین دلیل برخی معتقدند چون ساکنین قلعه البسه خود را در رودخانه پای قلعه (احتمالا همان گزدره ویا لاته که مکان اصلی ده اولیه گازرخان است) می شسته اند آنجا را گازرخان نامیده اند. اما از آنجا که گاه وخان هیچ تشابه درمعنی ندارند این برداشت را نمیتوان پذیرفت ودلیل دیگر رد این احتمال اینکه یقینا آنها با توجه به تدابیر امنیتی نباید رختشورخانه ای بیرون از قلعه داشته باشند .همچنین ساکنین قلعه از ضلع شمالی که دروازه آن است آمدو شد میکردند و خرازرو که در مجاورت چشمه ها و آبهای زیاد است برای این امر مناسبتر بوده ونیازی به آمدن شهرک پای قلعه نبوده لذا موضوع مذکور که عده ای بدون مطالعه و تحقیق در اینترنت ارائه میکنند مردود است چراکه اگر گازرخان دارای معنی مذکور یا هر معنی دیگر بود یقینا مرحوم دهخدا هم آنرا قید یا لااقل اشاره ای میکرد. که وی در مقابل واژه گازرخان نوشته « دهی است جزء دهستان الموت بخش معلم کلایه شهرستان قزوین . . . . . . . دارای 761 تن سکنه . . . »ودیگر هیچ .
   البته نظرواقعیتر این است که خانم فریه استارگ فرانسوی درسفرنامه خود(دره های حشاشین ) نوشته « بعد از حمله مغول اسم شهر الموت به قصرخان تبدیل شد.» پس این احتمال میرود همان قصرخان به مرور زمان گازرخان شده باشد .
     اما برخی هم گفته اند روستای گازرخان قبل از حمله مغول همان شهر کوچک پای قلعه بوده که آهنگ لار نام داشته یعنی آغاز کوه، پای کوه، یا کوه پایه . که  پس از ورود حسن صباح ابتدا همه آنها و بعد کل آبادیهای اطراف تحت پوشش حسن صباح زندگی می کردند و تنها بازماندگان آن ، ساکنین قسمتی هستند که اکنون همان قسمت را دَه محله می گوییم . و پس از ورود قازان خان باغ حسن صباح به نام وی معروف گشته و به مرور زمان همان باغ به آبادی دیگری تبدیل شده و نام قازان خان به مرور گازرخان شده . (نقل محلی )
    اگرچه نمیتوان در همه موارد سخن به یقین گفت اما پس از اندک مطالعه درکتب می توان گفت قبل از ورود حسن صباح به قلعه و گرفتن آن از سردار مهدی قلعه ابتدا تفرجگاه بوده که بعدها بعنوان آمادگاه نظامی و در نهایت محلی برای نگهداری زندانیان سیاسی بوده و دهات کوچکی در اطراف و حومه قلعه بوده اند که بعدها به هم متحد شده اند .
   و به گفته ولادمیر تبدیل به کشوری قدرتمند و کوچک شده اند . اکثر نویسندگان در این خصوص به اتفاق نوشته اند . کشور الموت به رهبری حسن صباح و مرکزیت شهر الموت (همین روستای گازرخان) آنقدر قوی بودند که بیشتر بلاد و کشورهای ایران و حتی برخی کشورهای عرب، عجم عرب و شامات نیز تحت تأثیر حکومت الموت بودند.  
  بلده الاقبال هم نامیست که حسن صباح بر آن نهاده . در اوایل فتح الموت توسط حسن صباح امیری به نام ارکتاش ( ارک تاش ، ارتاس , ارکناس  و ... ) مکرر به الموت حمله می کرد و هرآبادی که به اسماعیلیه وفا دار بوده ودعوت حسن صباح را پذیرفته بودند تا حد توان به آنها ضربات وارد نموده و غارت میکرد. مردم به ستوه آمده قصد مهاجرت نمودند و از بلاد خودگذشتن اما حسن صباح به آنها امید داد که پیامی دریافت نموده مبنی بر استقامت . و اطمینان داد که به زودی بر غارتیان پیروز میشود و به این ترتیب مردم بماندند و با مهارت و همکاری دیگر قلاع اسماعیلیه موفق به دفع آن مهاجم شدند و حسن صباح آنجا را بلدالاقبال نام نهاد ( چکیده ای از جهانگشا ص8 و137جوینی)
  دکتر محقق- رشیدالدین فضل اله، س هاجسن، ایوانف، ابویعقوب سمنانی، قزوینی، حمداله مستوفی، و بسیاری دیگر از بزرگترین تاریخ نویسان جهان هر کدام به طریقی از الموت که گازرخان امروزی است سخن گفته اند و این نوشته ها همگی الموت را شهری پر غرور و استوار و پر از استقامت ذکر کرده اند . اما در خصوص نام گازرخان مطالب دیگری نگفته اند .
    ولی دکترسیدعلی شهروزی درمورد نام گازرخان نوشته « برخی نام این روستا را قیصرخان هم میگویند» (درکتاب تاریخ الموت ص 19 البته قابل قبول و مستند نیست )    
 
 
باب سوم : تحولات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی
     گازرخان از نظر اجتماعی تقریبا دارای بیش از شصت قبیله و طایفه بزرگ و کوچک است . قبایلی چون آقایی، الهی ، الیاسی ، ابنعلیپور ، احمدی، اسدی ، اکبری ، بابائی ، باقری ، بزرگی ، پدری ، توکلی ، حسنپور ، حسنی ، حسینی ، درویشی ، رستمی ، رسولی ، رضائی ، رمضانی ، زینعلی ، سمیعی، شعبانی ، شفیعی ، صفری ، طاهری ، عباسی ،  عزیزی ، عسگری ، عظیمی ، علیان ، علیپور ، فرجپور ، فلاح ، قلیان ، قلیپور ، کاظمی ، کریمی ، کشتکار ،کوچکی ،گلعلیپور ، محمدرضایی ، محمدی ، محمودی ، معصومی ، مقیمی ، ملایی ، ملکی، منصوری، مهرابی ، میرزائی ، نایبی ، نجاری ، نجفی ، نوروزی، هادیی، ولیانی ویعقوبی(باپوزش ازجاگذاری احتمالی)که در فصل مشاهیر یک باب کامل در مورد همین موضوع آمده و در آن باب همه گازرخانیها میتوانندریشه اصلی طایفه خود را بشناسند
    جامعه گازرخان اگرچه طایفه ای و در چهاربخش از نظر جغرافیایی هستند اما هرگاه که لازم باشد همه به اتفاق در کنار هم در یک گروه واحد زیر یک پرچم واحد تجمع و رفع مشکل میکنند . همه با هم به یک کدخدا در قدیم و یک خانه شورا در حال ، وفا کرده و می کنند .
   گازرخان از نظر اجتماعی وهمزیستی شهره منطقه است. همه با هم یک مسجد و یک محراب دارند . دین همه اسلام و بدون استثنا همه شیعه 12 امامی هستند. در روز نیمه شعبان کل روستا در مسجد واحد روستا تجمع و جشن میگیرند و بارها مشاهده شده همه با هم از روستا و حریم آن دفاع کرده اند . در فصل وقایع خواهید خواند  که چگونه به اتحاد عمل کرده و چه کارها که نکرده اند.
     گازرخان و در مجموع کل دره الموت تا قبل از احداث قلعه  و حتی پیش از  اسلام ، توسط حاکمان محلی و به صورت مستقل بدون دخالت در امور درباریان دیکتاتور ، روزگار خوبی داشته اند اما از روزی که قلعه توسط حسن صباح تصرف شد و حسن مزایا و فوائد قلعه و منطقه را کشف و مشهور کرد ، چشم طمع سلاطین و امرا باعث ایجاد درگیریها و ناهنجاریهای متعدد گردید.
     تا قبل از دوره اسماعیلیه و ورود حسن صباح زندگی مردم عادی بوده البته عادی نه به معنای سکون و تکرار روزها بلکه بسیار پر جنب وجوش رویایی و مرفح که داستانها وافسانه هایی نیز ازالموت درهمان مقطع زمانی وجوددارد (خواهیدخواند)
در نقش آفرین الموت در همین خصوص نوشته شده « جویبارها پرآب ، زمینها سرسبز و . . . »
     در دوره رهبری حسن صباح هم بنا بر آنچه در کتب مختلف نوشته شده اگرچه الموت پیوسته در محاصرات متعدد و جنگ های تهاجمی قرار داشت اما میتوان گفت از لحاظ اقتصادی و اجتمائی دوران بسیار خوبی را گزرانده .
     مدیریت و زکاوت حسن صباح که در عین حال با عدالت همراه بوده گازرخان را از هر لحاظ غنی و محکم میکند .
    اگر حسن صباح عمری طولانی داشت یا اگر مغولان وحشی کمی زودتر به الموت حمله میکردند میتوان به جرات گفت که هرگز موفق به فتح الموت نمیشدند چه بسا که احتمال داشت شکستی سخت و غیر قابل جبران را نسیب شوند .
   اما حیف که عمرش کوتاه بود و آخرین جانشین او خورشاه به راحتی تسلیم شد و تسلیم او باعث تخریب قلاع و از بین رفتن همه زحمات حاکمان پیشین و اسماعیلیه شد . از آن تاریخ به بعد یعنی بعد از رفتن مغولان تا اواخر دوره  صفویه الموت توسط سلاطین ایرانی مورد استفاده بود و این بهانه خوبی برای رفت و آمد لشگریان در گازرخان محسوب میشد . (همانطور که در باب هنر اشاره شده صفویان تاثیر فراوانی در فرهنگ و زندگی مردم الموت داشته  . )
    بعد از صفویان هم ، آب و هوا و کیفیت خاک و همچنین عطوفت و بی غل و غش بودن مردم الموت باعث میشود همیشه نمایندگان و شاهزدگان طمعکار و همچنین امیران مزدور فرصت طلب ، دستی در چپاول منطقه داشته باشند و به دلیل زیاده طلبی هایشان که گاه برخی از خان ها و کدخدایان نیز به جهت ذینفع بودن ، دست در کاسه آنها میشدند . وقایع و اتفاقات بی شماری در الموت به ویژه در گازرخان رخ میدهد .
     اما آن دوران با همه مشکلاتش مزیتی بر زمان حال دارد و آن بکر بودن و اصیل بودن فرهنگ است. زیرا تا حدود بیست سال پیش با وجود این که بسیاری از سیاحان ، محققان و تاریخ شناسان در غالب هیئتهای بزرگ و کوچک وارد الموت میشدند چندان تاثیری بر فرهنگ منطقه نداشتند  اما جوانان امروز ، چنان شیفته و عاشق فرهنگ های همان سیاحان شده اند که دیگر گاهی حتی متاسفانه از اینکه به زبان مادری خود تکلم کنند احساس شرم میکنند .
     در دو دهه اخیر همه جوانان ایران تحت تأثیر برخی عوامل ضد اصالت در جبهه مبارزات فرهنگی قرار گرفته و در میدانی از ستیز بی آنکه بخواهند در گیر شده اند ستیزی نابرابر و نامردانه . جبهه ای بی خاکریز که انصافاً اگر هر نسلی در این عرصه بود دچار سردرگمی و سرگیجگی می شد
     این جبهه اگرچه سریعا توسط مسئولین شناسائی و از شکست کامل جلوگیری شده . ولی متأسفانه باعث برخی ناهنجاری های فرهنگی گردیده که جوانان گازرخان نیز ازاین چالش مبرا نیستند. بنابراین به حدزیادی فرهنگها تغییر کرده و برخی از آداب که پسندیده و سالم بود به کلی در این مبارزه معدوم گردیده . نوع بازی ها وسرگرمیها به دگرگونی رسیده و بیشتر قسمتهای رسومات محلی بی هیچ دلیل منطقی جایگاه خود را به مزخرفترین حالات و آداب داده .  که امید است فعالان بخش فرهنگی بر کوشش خود افزوده و با جذب هرچه بیشتر دوستداران و حامیان فرهنگ اصیل ، با استحکام اتحاد بین همه طوایف ، دست مهاجمان عرصه فرهنگی را از آنچه داشته و داریم کوتاه کنند .   
تحولات مقطعی و تاثیر مهاجرتها
گازرخان در چند مقطع زمانی اقدام به مهاجرت کرده که هر یک به نوعی باعث دگرگونی و تحول در فرهنگ آن شده
مقطع اول : مهاجرت اسماعیلیان به الموت
    وقتی حسن صباح الموت را فتح میکند  به جهت اینکه عده بیشتری را به الموت بکشاند کتابخانه و بیمارستان بی نظیری در گازرخان احداث میکند همچنین مجالس و محافل مهم اعتقادی به راه میاندازد . همین امر باعث میشود دانشمندان و رجال بزرگ سیاسی ، فرهنگی ، علمی و دینی همچون امام محمد غزالی ، ناصر خسرو و دیگران جذب شده و در مجالس حسن شرکت کنند .
  اسماعیلیان زیادی هم از اقصی نقاط ایران و جهان به منطقه آمده و به نوعی در این دره با صفا ساکن میشوند . تا جایی که معلوم است خانواده های آنها و خانواده های اصیل الموت در بیرون از قلعه و در دهات هم جوار ساکن میشوند که این تداخل به گونه ای باعث تحول میشود.
دوم : مهاجرتهای دو سویه  بعد از حمله مغول
     در حمله ناجوانمردانه مغول عده ای از گازرخانی ها به طور کلی از منطقه خارج و در عراق ، شام و بلاد دیگر ساکن میشوند.
  پیران گازرخان به نقل از مرحوم کربلایی سکینه مادر مرحوم کربلایی ابراهیم میگویند «آن زمان که پیاده عده ای از گازرخان به کربلا میروند با زنی در حرم امام حسین آشنا میشوند آن زن که گفتگوی گازرخانی ها را میشنود ابراز میکند این زبان که شما صحبت میکنید مربوط به گازرخان است و به قول مرحوم سکینه آن زن گفته که از گازرخانیان بوده و در زمان حمله مغول اجدادش به عراق کوچ کرده اند . »
     این داستان و بسیاری از داستان های دیگر نشان دهنده یک تحول اجتمائی عظیم در حمله مغول می باشد همانطور که «عده ای از افغانستان به الموت آمده و در آنجا ساکن میشوند این طایفه که رشوند نام دارند هنوز هم در الموت زندگی میکنند »(تارخ الموت دکتر شهروزی)
سوم : مهاجرت های قبل از انقلاب
     در سالهای قبل از انقلاب مردم الموت به جهت نداشتن بازار عرضه و صدور محصولات خود و همچنین کم بودن مشاغل به حد لازم مجبور میشوند مبادلات خود با مردم گیلان و مازندران را از سر بگیرند این جاست که گازرخان و بیشتر روستاهای موازی قسمتی از سال را به آنجا رفته و ضمن مبادله کالا در بازار آنجا در کشاورزی های آنها نیز سهیم میشوند به این گونه که شالیزار کسی را اجاره کرده و در ازای اجاره بها سهمی از برداشت محصول را به وی میدهند یا به عکس که کار میکردند و به جای حق العمل در محصول شریک میشدند
این مهاجرتهای کاری به دو دلیل بر فرهنگ گازرخان موثر بوده . اول اینکه فصلی بود و مردم زمان زیادی از هم فاصله میگرفتند.  دوم غیر از منطقه گیلان و مازندران به جاهای زیاد دیگری هم سفر میکردند و تا حدودی متغیر به وطن برمیگشتند
و اما مهاجرت مقطع چهارم پر خطر ترین مهاجرت
     این مهاجرت که تقریبا بعد از جنگ تحمیلی آغاز شد باعث تخلیه بسیاری از آبادیها شد . در الموت روستاهایی هستند که به جهت مهاجرت، بکلی از بین رفته و یا در حال از بین رفتن هستند البته روستای گازرخان با توجه به مهاجرتهای زیادی هم که داشته به دلیل ازدیاد جمعیت هنوز تغییر اساسی در آن مشهود نیست .
مهاجرتهای بعد از انقلاب از فصلی بودن هم تجاوز کرد و بیشتر مهاجرتها جنبه دائمی گرفت و دلیل تاثیر فراوان آن هم همین دائمی بودن هجرتهاست .
      مهاجرت مردم گازرخان به سه شهر تهران، کرج و قزوین انجام می گیرد. بنابراین دسترسی به روستا و رفت و آمد بین شهر و روستا خیلی سخت نیست لذا بیشتر آنها هم در شهر کار می کنند هم در روستا.
 
باب چهارم : دلایل شهرت و آوازه گازرخان
     قدمت و تاریخ گازرخان ضمن اینکه به خودی خود علتی بر شهرت گازرخان شده باعث بر جای ماندن آثاری از گذشتگان هست و همین آثار باستانی که موجب جذب گردشگر شده دلیلی دیگر است بر شهره شدن گازرخان .
سر فصلی از آثار باستانیقلعه حسن صباح : که میزان ظرفیت و محدودیت این جلد اجازه تشریح و توضیح کامل آنرا نمیدهد و چون مقصود از نگارش کتاب حاضر ، مطالب دقیق و البته جدید و متفاوت از دیگر کتب است لذا به جلد دوم موکول میگردد . ( عکس   9  )درختان چنار :  در میدان گازرخان سه اصله درخت چنار تنومند عظیم الجثه وجود داشت (در کتاب ستوده 4 اصله )که احتمال میرود باغ بزرگ پارک گونه ای در حدود نه صد سال پیش بین دهکده پای قلعه و میدونکلایچال وجود داشته و به مرور زمان در تحولات زیاد از جمله جنگها ، محاصرات ، و حتی گسترش محلات مسکونی به مرور از بین رفته ودرختان چنار مذکور باقیمانده آن باغ میباشد. درخت اول که آنرا می یَنَی دار (درخت میانی) میگفتند در وسط میدان و دوبل دار(درخت دوقلو)  در ضلع جنوب شرقی جنب دیوار شرکت تعاونی مقابل مقبره 18 تن واقع بودند . اما بزرگترین درخت که روبروی ساختمان مرحوم سربازعلی هادئی و حاتم حسینی قرار داشت آنرا پیلا دار (درخت بزرگ) میگفتند. این درخت از دو درخت قبلی بزرگتر بود البته اکنون هنوز ریشه آن وجود دارد . 
مختصری از سرگذشت چنارها
   1 -  درخت وسطی که تقریبا میانه میدان قرار داشت از دو تای دیگری کوچکتر بود این درخت عظیم و استوار حدود سال 61  با هماهنگی میراث فرهنگی و مسئولان مربوطه توسط جهاد سازندگی با انواع ابزار و لوازم از جمله لودر ریشه کن شد .
  2 -  دوبل دار به گونه ای بود که کاملا از داخل ریشه تخلیه شده و شبیه یک اتاق شده بود . داخل تنه دوبل دار آنقدر وسیع بود که در آن زمان که قبرستان عمومی گازرخان ، میدان بود، چند تن از اموات را در آن دفن کرده اند . این درخت زیبا با آن همه شاخ وبال سبزو زیبایش به طرز غم انگیزی در شعله های آتش سوخت و از بین رفت .
  3 -  درخت سوم سرنوشت غمگینتری داشت و بی رحمانه همچون سرداری بر زمین خورد اما خوشبختانه کُنده آن بر جای مانده و شکرخدا کنده آنقدر عظیم بود که چشم اره به دستان به آن نگرفت و اکنون در گوشه میدان وجود دارد .  (سرگذشت هر سه درخت و بسیاری خاطره در خصوص آنها از جمله وقایع فوت افرادی که سقوط شاخه های درختان باعث شده در فصل وقایع آمده است )
 3  -  نشانه های دیگر : آثار به جا مانده هم از قبرستانها و محلات قدیم قبیله های گازرخانی که دیلمونده ،  اسب کلا چال ، نودر و الوبن واحتمالا دومکی و اطراف آنها هست هنوز حفاری و باستانشناسی نشده و احتمال میرد که پایگاه میراث فرهنگی الموت در این خصوص نیز برنامه هایی داشته باشد .
سر فصلی از اماکن متبرکه
      اولین مقبره در جاده ورودی است همان امامزاده محمود گزادشت که ذکر شد   و بعد در میان ده محله امامزاده حنیفه است که جهت فاصله ای که از راه های اصلی دارد به جز عده ای خاص زائر چندانی ندارد و دیگر همان مقابر 18 تن از امامزاده گان است که در ضلع شرقی مسجد قرار دارد
   در خصوص مسجد قدیمی و 18 تن مطالبی هم در کتاب قلاع اسماعیلیه توسط دکتر ستوده مطرح گردیده ایشان که درقبل سال 1300 شخصا به عنوان  یک محقق از داخل مسجد و امامزاده دیدن کرده و آنچه به چشم دیده چنین مینویسد. (( در جنوب قبرستان بنایی به شکل مربع مستطیل است که از سنگ سیاه و گچ ساخته شده است و شامل دو قسمت مجزاست . سمت غربی بنا مسجدی است که در دیوار شرقی داخل آن سنگی بر دیوار نصب شده و این عبارات با حروف برجسته بر آن کنده شده است : امر به تجدید مسجد المبارک السلطان العادل سید رکابزن کیا ابن سید المغفور شمس الدنیا و الدین محمد الحسینی خلدالله ملکه فی تاریخ اثنی و خمسین و ثما نمائه . پهلوی این سنگ دری است که به اطاقی بزرگ و مسطتیل که درازای آن شرقی غربی است باز می شود . در این بنا که معروف به هجده تن است ، هجده قبر دیده می شود . ر.ی قبر که نزدیک در ورودی است صندقی است . پس از بر داشتن صندوق عبارات زیر به چشم میخورد که بر سنگی کنده اند : هذا المقبره [ کذا ] المنوره والتربه المرحومه المغفوره المبروره فاطمه خاتون بنت جلال الدین توفت فی شهر ذی قعده الحرام ست والف هجریه نبوبه .سنگ دیگری بر دیوار هجده تن دیده می شود که رو ی آن نقر  شده است :وفات مرحوم محمود ولد مشهدی باز کیا 1235 . ))
     جالب اینجاست که همه آنچه از منبر و درب و پنجره و حتی کتیبه سنگی که دراین کتاب نوشته شده تا حدود ده سال پیش یعنی زمان بازسازی مسجد همچنان به جای مانده بود و بعد آن هیچ اثری از آن نیست .
دلائل دیگر شهرت
  همانطور که ذکر شد قدمت ، تاریخ و آثار باستانی تاثیر زیادی در شهرت گازرخان داشته ودارد که به جهت پررنگ بودن آنها و ناشناخته ماندن دیگر دلایل موثر، برخی گمان می کنند گازرخان فقط به سبب داشتن آثار باستانی و ثبت آن در لیست اماکن تاریخی یونسکو معروف و مشهور شده . درحالیکه این تنها دلیل شهرت گازرخان نیست . زیرا خصائص ویژه مردم گازرخان و دلایل دیگری چون , جمعیت ، مهمانوازی ،  وسعت ،  طبیعت و آب و هوا ، اتحاد و همبستگی ، سلحشوری و دلاوری ، استعداد و سطح سواد  نیز در این مورد تاثیر بسزایی دارد .
    روستای گازرخان از جمله پر جمعیت ترین روستاهای بخش الموت و حتی استان قزوین محسوب می شود . از نظر وسعت هم نسبت به دیگر آبادیهای دره الموت بزرگتر و قابل توجه میباشد .
     اکثر روستاها در فواصل بسیار کم و حتی چسبیده به هم وجود دارد در صورتی که گازرخانیها برای رفتن از مرکز آبادی تا محلات همسایه و هم مرز مسافت زیادی را باید طی کنند
     دلیل دیگرشهرت ، مهمانوازی و برخورد اجتماعی مردم است . همه آنهایی که با یک گازرخانی همسایه یا روزی همسفر شده باشند به ویژه آنهایی که به گازرخان سفر کرده اند ، شاهد پذیرش گرم آن مردم و مهمان نوازی شان بوده و بدون تردید بر این قضیه معترفند .
    آب و هوا و طبیعت دلنشین هم یکی دیگر از دلایل و موارد شهرت گازرخان است . گازرخان ازنظر موقعیت جغـرافـیایی به گونه ایست که آب سرد ، هوای ملایم و طبیعتی بسیار زیبا و دلنشین دارد . چشم اندازهای طبیعی آن به دلیل کوهستانی بودن بسیار زیبا و آرامش بخش است .
     کوه بلند هود کون که جزئی از رشته کوه البرز است از شمال مانند دیواری محکم در رأس کوهها ، و تپه های کوچک و بزرگ در اطراف ، باعث شده گازرخان هیچ باد مزاحمی نداشته باشد اما نسیمهای ملایمی که تقریبا تمام وقت از لابه لای آنها می وزد فرح بخش و منحصر به فرد است . ( عکس   14  )
     وجود دره های طبیعی، غارهای بلند دالان مانند و چشمه سارهای پراز سبزه و درخت و وجود صخره ها وتپه های رنگارنگ در پیرامون ، گازرخان را زیبا و زیباتر میکند  ( عکس   15  )
     علت دیگر شهرت گازرخان سطح سواد، استعداد ، هوش و زکاوت مردم این روستا است . مردم الموت در طول تاریخ ثابت کرده اند از هوش و زکاوت بالایی برخوردارند این استعداد خاصه یک روستا نیست که همه مردم الموت از این نعمت خدادادی بهره مندند و گازرخان با برخورداری فراوان از این نعمت ، تعداد بالایی تحصیل کرده معادل لیسانس به بالا دارد که اکثراً در پست های کلیدی کشوری و لشگری مشغول خدمت هستند .
     سطح تحصیلی مردم گازرخان از آغاز جمهوری اسلامی رشد قابل تحسینی داشته تا جایی که باید گفت اکنون حتی جوانان بی کار که متأسفانه به جهت عدم اشتغال زائی کافی ، تمام فرصتهای مفیدشان تبدیل به فراغت گشته ، دارای مدارک تحصیلی و تخصصهای گوناگون هستند .
     همچنین در خصوص دارا بودن تحصیلات ، لازم به ذکر است که گازرخان بزرگترین اعزام کننده معلم به اقصی نقاط استان به ویژه منطقه الموت میباشد .
  آمار ثابت می کند که ازاوایل انقلاب تاکنون بیشترین تعداد معلم آن هم کارآمد و سخت کوش از همین روستا به روستاهای دیگر اعزام شده و مورد توجه مسئولین بخش هم هست که اکثر معلمان گازرخان دوره اول تعهد خود و حتی گاهی ، پس از انجام تعهد را در منطقه تدریس کرده که شاهدان بی شماری به صحت آن گواهند و اغراق نیست اگر بگوییم صعب العبور ترین روستاها از گورد ، دشت زر و طیاندشت که غربی ترینند تا پیچ بن، سلمبار ، مران. نرمی لات در شرق الموت و از منتهی الیه شمالی منطقه چون عیلام و هنیز تا روستاهای وسط گردنه های جنوبی مثل آمشک، چاله، خنجربلاغ و هر جا که سفر کنی ردی از استقامت، شجاعت و معرفت معلمان و دبیران گازرخان مشهود است که خود دلیلی دیگر بر نشر نام گازرخان بوده و هست .
     از جمعیت زیاد ، هوش  و زکاوت مردم روستا ودلایل ذکر شده که بگذریم ، اتحاد و انسجام و همبستگی مردم گازرخان نیز ، در شهرتش موثر بوده و هستند .
     و دیگر مورد شهرت که بسیاری از بزرگان دیگر آبادی های الموت همیشه به آن معترف بوده و مورد تمجید و تشویق قرار می دهند . دارا بودن حس حماسی ، پهلوانی و سلحشوری روستاست . چراکه پهلوانان گازرخان نیز همچون معلمان آن زبانزد بوده و هستند که جهت شناخت بیشتر حماسه سازان آن و بررسی مطمئن تر سلحشوریهای  مردم گازرخان فصلی مفصل در جلد دوم به این امر تخصیص شده .
مهاجرتها  دلیل انتشار نام و شهرت .
    البته مهاجرت از روستا به شهر فی نفسه عمل قابل قبولی نیست زیرا همانگونه که گفته شد باعث تخریب  فرهنگها و تداخل رفتاری میگردد .
     اما یکی از دلایل شهرت ،  همین مهاجرت است بطور مثال حدود دویست خانوار در قزوین ساکن و شاغلند که موجب شده کل شهر قزوین گازرخان را بشناسند و تقریباً در اکثر کوچه های قزوین می توان یک خانوار گازرخانی را پیدا کرد . در اکثر نقاط تهران و کرج نیز همینطور است .